گفتند:چرا مدح گرسنگی می گویی؟ گفت اگر فرعون گرسنه بودی انا ربکم الاعلی نگفتی!

بایزید بسطامی( تذکره الاولیا ص158)




موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 92/01/30 | 22 | نویسنده : سید ظهیر قادری |
اساس تمام اندوه های یک چیز بیشتر نیست: انتظار از دیگران

لطفا از هیچ کس ، - خانواده، فامیل ، جامعه و...-انتظار انجام دادن و یا انجام ندادن هیچ کاری را نداشته باشیم ؛ تا بتوانیم شادمان زندگی کنیم.


موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 91/12/27 | 15 | نویسنده : سید ظهیر قادری |

نام: انسان

ناشر: خدا

تعداد نسخه : یک

قیمت: خود اثر مشخص می کند

سال انتشار: هر لحظه


هرانسان همانند یک کتاب تک نسخه ای است که یک بار چاپ می شود و یک نسخه بیشتر ندارد. پس به قول شاعر بزرگ ایران- مولوی-:


ای نسخه نامه الهی كه تویی    

                 ای آیینه جمال شاهی كه تویی

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست 

               از خود بطلب هر آنچه خواهی كه تویی


موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 91/12/22 | 22 | نویسنده : سید ظهیر قادری |
  وقتی به سرگذشت اقوام گذشته نگاه می کنیم ؛ می بینیم آدم های خوب، خوب و سعادت مند  زیستند و یا از این مهم تر آدم هایی که خودشان علی الظاهر خوب نبودند اما همراه ورفیق آدم های خوب شدند ، نیز سعادت مندی را درک کردند...

حضرت موسی(ع) به عنوان پیامبر بزرگ و سمبل خوبی ها ، پیروانی دارد به نام بنی اسراییل،- قومی بهانه جو، لج باز و.... -اما وقتی معجزه عبور از نیل در می گیرد ،اینان هم با موسی(ع) از نیل می گذرند، وقتی مائده از آسمان فرود می آید آنان از آن بهره مند می شوند، در حالی که ظاهرا استحقاق چندانی برای این که مورد مرحمت حق تعالی ندارند....

نمی دانم شاید این سرگذشت ها می خواهد به ما  بگوید خوب باش و اگر این شایستگی را نداری حداقل تلاش کن طرفدار و همراه خوبان باش این دیگر خیلی زحمت ندارد...

23/11/91


موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 91/11/23 | 23 | نویسنده : سید ظهیر قادری |
 یکی از معانی اندیشه در زبان فارسی ،غم . اندوه . است

ز ایـــرج دل ما همـــی تیره بود
بر اندیشه اندیشه ها برفزود.          فردوسی

   دوستم در کلاس درس می پرسد :"چرا اندیشه این معنی را می دهد ؟" می گویم چرا ندهد؟! اندیشه  همیشه  هم راه با غم است ،چون کسی که می فهمد اندوهگین می شود، کسی که نمی فهمد ، برای چه غم بخورد؟! 

چند تا اسب غمگین دیدید؟!  چند تا گاو ماتم زده؟ قبل از کشتن گوسفند به او آب  می دهند و گاهی جلوش کارد را هم تیز می کنند با این وصف چند گوسفند اندوه گین حتا در این حالت مشاهده کردید؟!

از این بالاتر حتا کسی که می فهمد  اگر خودش هم مشکلی نداشته باشد برای مشکلات دیگر هم نوعان هم اندوه گین می شود و به قول سعدی:"من از بی نوایی نیم روی زرد    غم بی نوایان رخم زرد کرد"



موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 91/11/13 | 19 | نویسنده : سید ظهیر قادری |

این واژه (زن)  از ریشه­ ی «کن» اوستایی که به معنی  «خانه» بوده  برآمده است، و برابر است با : دارنده­ ی خانه [ صاحب­خانه ]. ریشه­ ی «کن» اوستایی، ‌یک برابر دیگر نیز دارد که «دوست داشتن» باشد !

نام دیگر زن در زبان فارسی «بانو» است که در زبان پهلوی «بانوک» خوانده می­شده و در زبان کهن اوستایی خود را به­ گونه­ ی فارسی می­ نمایاند. ریشه­ ی این وا‍ژه «بان» اوستایی است،‌ برابر با فروغ و روشنایی،‌گرچه امروز، از بان و بانو، فروغ و روشنی درنمی­ یابیم ،‌اما همه می­ دانیم که در فرهنگ ایرانی زن را چراغ خانه می­نامند که همان برآیند بانو و بانوک را با خود به همراه دارد.

وا‍ژه ­ی دیگر که ایرانیان برای دختران بر زبان می­ آورند، «‌دوشیزه» است که در زبان پهلوی «دوشیچک» (دو شی چک) خوانده می­ شده است که خود؛ از ریشه­ ی«زوش» اوستایی به معنی دوست داشتن برآمده و بر روی هم «دوست داشتنی کوچولو» است.


موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 91/10/03 | 17 | نویسنده : سید ظهیر قادری |

معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگری است ،
معذرت خواهی یعنی رابطه ی دوستانه  بیشتر از غرور برایت ارزش دارد


موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 91/09/13 | 19 | نویسنده : سید ظهیر قادری |

کاریکاتور پوشش بازیگران ایرانی


موضوعات مرتبط: نکته

ادامه مطلب
تاريخ : 91/08/24 | 19 | نویسنده : سید ظهیر قادری |

1

عيب کار از جعبه تقسيم نيست

سيم سيار دل ما  سيم نيست

اين خدا اين هم هزاران طول موج

ديش احساسات ما تنظيم نيست 

2

دوباره سيب بچين حوا
من خسته ام
بگذار از اين جا هم بيرونمان کنند

3

روزی می رسد که شیطان می گوید:

سجده می کنم ، آدم بیاورید


موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 91/08/20 | 19 | نویسنده : سید ظهیر قادری |
جمله ای از یک دختر زرنگ:

  من حال و حوصله درس خوندن ندارم ،

   میرم با یه آقا دکتر ازدواج می کنم همه بهم میگن خانم دکتر"


موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 91/08/10 | 22 | نویسنده : سید ظهیر قادری |
هرمزان در سمت فرمانداري خوزستان انجام وظيفه مي‌كرد. هرمزان كه يكي از فرمانداران جنگ قادسيّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زماني كه هرمزان در نتيجه خيانت يك نفر با وضعی نااميد كننده روبرو شد، نخست در قلعه‌اي پناه گرفت و به ابوموسي اشعري، فرمانده تازيها آگاهي داد كه هر گاه او را امان دهد، خود را تسليم وي خواهد كرد. ابوموسي اشعري نيز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ويرا به مدينه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خليفه درباره او تصميم بگيرد. با اين وجود، ابوموسي اشعري دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسير شده بودند، گردن بزنند. (البلاذري، فتوح البُلدان، به تصحيح دكتر صلاح‌الديّن المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468)
پس از اينكه تازيها هرمزان را وارد مدينه كردند، ... لباس رسمي هرمزان را كه ردائي از ديباي زربفت بود كه تازيها تا آن زمان به چشم نديده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذين» نام داشت بر سرش گذاشتند و ويرا به مسجدي كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكليف هرمزان را تعيين سازد. عمر در گوشه‌اي از مسجد خفته و تازيانه‌اي زير سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهي به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس اميرالمؤمنين كجاست؟» تازيهاي نگهبان به عمر اشاره‌اي كردند و پاسخ دادند: «مگر نمي‌بيني، آن اميرالمؤمنين است.»
... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمي با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.
هرمزان درخواست كرد، پيش از كشته شدن به او كمي آب آشاميدني بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامي كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشاميدن آب درنگ كرد. عمر سبب اين كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بيم دارد، در هنگام نوشيدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اينكه هرمزان از عمر اين قول را گرفت، آب را بر زمين ريخت. عمر نيز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند

منبع


موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 91/08/08 | 21 | نویسنده : سید ظهیر قادری |

  خُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا(آدمی ناتوان آفريده شده است)النساء  28 هرچند این آیه در باره ضعف و ناتوانى انسان در برابر غريزه جنسى است اما ماه رمضان و روزه داری تمام ضعف های جسمانی انسان را بروز می دهد، تشنگی، گرسنگی، بی رمقی، سستی و.... سبب می شود تا انسان با تمام توان درک کند که موجودی ضعیف است.... این درس بزرگ رمضان است که انسان ناتوان است و اگر توانایی هم در اوست بخشایش و لطف الهی است و حتا عدم استفاده اختیاری از نعمت الهی انسان را دچار انواع گرفتاری می کند... رمضان شاید بازگشت به این اصل است که بدانیم هر چه هست از اوست و ما هیچ چیزی از خود نداریم،اگر به چنین تفکری دست بیابیم شاید آدم شویم....15/5/91


موضوعات مرتبط: دل نوشته ، نکته

تاريخ : 91/05/15 | 23 | نویسنده : سید ظهیر قادری |

شاگردان سال اول دبستان ، درباره عكس خانواده اي بحث مي كردند . در عكس پسر كوچكي رنگ موي متفاوتي با ساير اعضاي خانواده داشت
يكي از بچه ها اظهار كرد كه او فرزند خوانده است و دختر كوچكي  گفت : « من درباره فرزند خواندگي همه چيز را مي دانم چون خودم فرزند خوانده هستم
يكي ديگر از بچه ها پرسيد : « فرزند خواندگي يعني چه ؟
 
دخترک پاسخ داد: یعنی اينكه به جاي شكم مادر ، در قلب مادرت رشد مي كني

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته ، نکته

تاريخ : 91/04/17 | 12 | نویسنده : سید ظهیر قادری |
 شکسپیر گفت:

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

برای اینکه از هیچ کس برای چیزی انتظاری ندارم،

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. 
زندگی کوتاه است .. 
پس به زندگی ات عشق بورز ..

خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..

قبل از این که صحبت کنی؛ گوش کن

قبل از این که بنویسی ؛ فکر کن

قبل از این که خرج کنی ؛ درآمد داشته باش

قبل از این که دعا کنی ؛ ببخش

قبل از این که صدمه بزنی ؛ احساس کن

قبل از تنفر ؛ عشق بورز

زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

موضوعات مرتبط: نکته ، اجتماعی ، آموزشی

تاريخ : 91/04/06 | 9 | نویسنده : سید ظهیر قادری |

به جاي:

بگوييم:

خسته نباشيد

 خداقوت

دستت درد نكنه

 ممنون از محبتت، سلامت باشي

ببخشيد مزاحمتون شدم

از اينكه وقت خود را دراختيار من گذاشتيد متشكرم

لعنت بر پدر كسي كه اين جا آشغال بريزد

درود بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي‏ ريزد

گرفتارم

 در زمان مناسب باشما خواهم بود

دروغ نگو

راستي؟  (راست ميگي؟)

خدا بد نده

 خدا سلامتي بده

به درد من نمي‏ خورد

 مناسب من نيست

مشكل دارم

 مسئله دارم

جانم به لبم رسيد

 چندان هم راحت نبود

فراموش نكني

 يادت باشه

داد نزن

 آرام باش

من مريض و غمگين نيستم

من سالم و با نشاط هستم


موضوعات مرتبط: نکته ، اجتماعی

تاريخ : 91/04/06 | 9 | نویسنده : سید ظهیر قادری |
فزونی عقل از فزونی علم است.دانش کم ،عقل کم می آورد. و عقل کم، تاریکی و جهل و تعصب را در پی دارد.


موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 91/04/04 | 19 | نویسنده : سید ظهیر قادری |
  درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده می شود .پس از اندك زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟از روزی كه این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می كند و...

حال سخن درویشی كه به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.
منبع


موضوعات مرتبط: دل نوشته ، نکته

تاريخ : 91/04/04 | 19 | نویسنده : سید ظهیر قادری |
خشمگین شدن انتقام خطاهای دیگران را از خود گرفتن است. والتر پوپ


موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 91/04/04 | 16 | نویسنده : سید ظهیر قادری |

  آیت‌الله‌العظمی شهاب‌الدین مرعشی نجفی تا هنگام وفات موفق به زیارت خانه خدا نشدند، تا واپسین روزهای عمر بارها از ایشان سوال می‌شد چطور تا حالا مشرف نشده‌اید؟ می‌فرمود: مستطیع نشدم! یک وقتی شخصی گفت: آقا این همه پول در اختیار شما هست، شما چگونه مستطیع نشدید؟فرمود: این پول‌ها از آن من نیست، مال وجوهات، سهم امام و سهم سادات، مطالبه عبّاد و زکوات است و من نمی‌توانم اینها را برای خود صرف کنم و به مکه مشرف شوم، در حالی که از خودم هیچ چیزی در دنیا ندارم، پس من مستطیع نیستم.

    معمولاً در شبانه‌روز یک وعده غذا میل می‌کردند و آن هم در تابستان غالباً نان و ماست و دوغ و در زمستان آش استفاده می‌کرد.

      درباره لباسش می‌گفت: از روزی که من خود را شناختم، لباس خارجی استفاده نکردم، هر چه لباس می‌پوشید، ساخت داخل بود، روزی خیاط گفت؛ آقا دکمه‌ای که ما می‌گذاریم از خارج می‌آید، فرمود: ‌از همین قیتان‌هایی که ساخت ایران هست، دکمه درست کنید تا دکمه آن هم خارجی نباشد.

      آخرین روز زندگی که ایشان به حرم مطهر مشرف شد، با غسل و وضو بودند، وقتی بعد از نماز مغرب و عشاء به خانه مراجعت کرد، دارایی ایشان هشت تا صد تومانی بود و هیچ پولی در هیچ بانکی و نزد هیچ شخصی نداشت

    {یک بار زنش به او گفت}: آقا چرا شما یک ماشین پیکان که هر شخصی دارد، نمی‌خرید؟ در جواب گفت «از کجا؟ از خود پول ندارم، این پول‌ها هم که وجوهات است، من بیایم از مال وجوهات ماشین شخصی بخرم. حالا من روزی یک بار درس می‌روم و روزی دو بار هم به نماز جماعت جمعش یک ساعت و نیم نمی‌شود، من یک اتومبیل از وجوهات بخرم و در بیست و چهار ساعت، یک ساعت و نیم از آن کار بکشم، بقیه‌اش اینجا بخوابد. فردا جواب ولی عصر(عج) را چه بدهم!؟

   آیت‌الله العظمی مرعشی تا لحظه وفات در حفظ بیت‌المال دقت می‌کرد، در وصیتنامه‌اش می‌خوانیم: من به زودی از این دنیا می‌روم، در حالی که برای ورثه خود جز نامی نیک باقی نگذاشتم و آنها را به خداوند بزرگ سپرده‌ام.

حضرت آیت‌الله‌العظمی شهاب‌الدین مرعشی نجفی، در سال 1315 هجری قمری در نجف به دنیا آمد. سال   1369 در قم  از دنیا رفت

متن کامل را این جا بخوانید


موضوعات مرتبط: نکته ، اجتماعی

تاريخ : 91/04/03 | 19 | نویسنده : سید ظهیر قادری |
  یکی از مریدان برای رسیدن به سر جلسه استاد مجبور بود که از رودخانه ای عبور کند و برای این کار مسافت زیادی طی می کرد تا به پل برسد و برای همین وقتی سر جلسه استاد می رسید یا جلسه  تمام شده بود و یا در حال اتمام بود.
 روزی در مجلس ،استاد از آثار و کرامات
"بسم الله الرحیم الرحیم" سخن می گفت که با ختم این آیه حتی می توان از رودخانه گذشت بی آن که حتی از آب رودخانه خیس شد!فردای آن روز شاگرد وقتی به رودخانه رسید بسم الله گفت و بی آنکه در آب فرو رود از رودخانه گذشت و سر موقع به جلسه استادش رسید.روزها گذشت تا آنکه روزی تصمیم گرفت استاد را برای تناول غذا به خانه اش دعوت کند و از او سپاس گذاری کند.
همراه استاد آمدند تا به رود رسیدند.شاگرد بسم الله گفته و از آب گذشت.رو برگرداند و دید استاد ایستاده.گفت:ای استاد همان گونه که به من آموخته اید بسم الله بگویید و از رود بگذرید.
استاد نگاهی به شاگرد کرد و گفت: ای فرزند آنچه تو داری من ندارم!من علم بسم الله را دارم و تو ایمانش را !!! و علم بدون ایمان فقط باریست که بر دوش آدمی سنگینی میکند و منفعتی برای باربر ندارد.
منبع:

موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 91/03/27 | 14 | نویسنده : سید ظهیر قادری |
روزی در دانشگاهی، دانشجویی به استادش گفت: استاد، اگر شما خدا را به من نشان بدهید، عبادتش می کنم.
تا وقتی خدا را نبینم، او را عبادت نمی کنم.
استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت:آیا مرا می بینی؟
دانشجو پاسخ داد: نه استاد، وقتی پشت من به شما باشد، مسلما شما را نمی بینم. استاد کنار او رفت.نگاهی به او کرد و گفت:
تا وقتی به خدا پشت کرده باشی، او را نخواهی دید...!


موضوعات مرتبط: نکته
برچسب‌ها: نکته

تاريخ : 91/03/01 | 13 | نویسنده : سید ظهیر قادری |

وقتی قهرمان جهان شدم آنگاه فهمیدم که باید بیشتر خم شوم تا مدال قهرمانی را به گردنم بیاویزند    

جهان پهلوان غلامرضا تختی


موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 91/02/26 | 21 | نویسنده : سید ظهیر قادری |

هفت شین‌

شمع، شیرینى، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزاى تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخى دیگر به وجود "هفت چین" در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. در زمان هخامنشیان در نوروز به روى هفت ظرف چینى غذا مى گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنى مى گفتند.

بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در کنار بقیه شینهاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى بر سر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانیان وقتى مردم ایران اسلام را پذیرفتند، سعى کردند سنتها و آیینهاى باستانى خود را نیز حفظ کنند.

در روزگار ساسانیان، قابهاى زیباى منقوش و گرانبها از جنس کائولین از چین به ایران وارد مى شد. یکى از کالاهاى مهم بازرگانى چین و ایران همین ظرفهایى بود که بعدها به نام کشورى که از آن آمده بودند "چینى" نامگذارى شد و به گویشى دیگر به شکل سینى و به صورت معرب "سینى" در ایران رواج یافتند.

اجزایی که بر روی سفره هفت سین قرار می گیرد عبارتند از: سیب، سرکه، سمنو، سماق، سیر، سنجد و سبزى (سبزه) .


موضوعات مرتبط: نکته

تاريخ : 91/01/08 | 13 | نویسنده : سید ظهیر قادری |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.