تبليغاتX
روز نوشت

به آن کسی که حقیقت را می گوید اسبی بدهید، برای گریختن به آن احتیاج دارد ( هوامل)

همواره به سوء ظن خود، سوء ظن داشته باش  ( یاسن)

قایقران برای وزش باد دعا نمی کند یاد می گیرد تا در برابر باد براند (لیندبرگ)

برای زندگی: مهدی سجاد

نوشته شده توسط قادری در 88/08/15 ساعت 16 | لينک ثابت |

1- درهر کاری احساس وظیفه کنیم و آن را انجام دهیم .

2-  در کاری که توانایی داریم احساس وظیفه کنیم و آن را به شکل درست وکامل انجام دهیم

نوشته شده توسط قادری در 88/08/12 ساعت 20 | لينک ثابت |

امروز رفته بودم برای خرید  دیدم مغازه دار جمله های زیبایی را انتخاب و به دیوار مغازه چسپانده است یکی دوجمله را انتخاب کردم و این جا می آورم. ظاهرا جمله اول سخن حضرت علی (ع) است.

۱-هر چیز  زکاتی دارد ، زکات خرد ،تحمل کردن انسان نادان است.

۲-خوشبختی و گل هردو خار دارند؛ با قرض کمتر  از زندگی لذت ببرید.

نوشته شده توسط قادری در 88/08/04 ساعت 19 | لينک ثابت |

                

              


ادامه مطلب
نوشته شده توسط قادری در 88/07/29 ساعت 18 | لينک ثابت |

  نامه آبراهام لینکن – رئیس جمهور امریکا- به معلم پسرش

   او باید بداند که همه مردم عادل و صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بیاموزید به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می‌شود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست.

   می‌دانم که وقت می‌گیرد اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر دارید. به او نقش و تأثیر مهم خندیدن را یاد‌آور شوید.

   دانش دوستی

  گویند جوانی نزد سقراط رفت و گفت : ای سقراط  چگونه می توانم به  خرمن دانش دست یابم؟ فیلسوف یونانی جوان را به دریا برد و سرش را 30 ثانیه زیر آب کرد. وقتی  جوان سر از آب برآورد و نفس کشید ، سقراط از او خواست خواسته ی خود را  تکرار کند . جوان  نفس زنان گفت : دانش ، دانش سقراط چند بار دیگرسرجوان را زیر آب کرد و از او پرسید : چه می خواهی ؟ جوان که  از نفس افتـاده بود به زحمت گفت : هـوا . هـوا مـی خواهم. سقراط گفت : بسیار خوب ، هر وقت  نیاز به دانش را به قدر نیاز به هوا احساس کردی ، آن را به دست خواهی آورد.

 ایمان

  کوهنوردی  هنگام صعود از کوه سقوط کرد وقتی داشت سقوط می گردد، فریاد زد خدا به من کمک کن.ندایی از اسمان آمد که اگر کمک مرا می خواهی با سرعت تمام بند های طناب را زود پاره کن! اما کوهنورد که بشدت ترسیده بود با تمام توان به طناب چنگ زد و آن را رها نکرد...روز بعد امداد گران کوهنوردی را یافتند که از کوه سقوط کرده بود و از شدت سرما یخ زده و فاصله اش تا زمین کمتر از یک متر بود!

اخاذی عاطفی

والدین: بعد از آن همه زحمت که برای تو  کشیدم تورا نفرین می کنم.

زن وشوهر:اگر مرا دوست می داشتی آن چه را که می گویم انجام می دادی

فرزند: همه مادر پدر های دیگر این کار را برای بچه هایشان انجام می دهند این نشان می دهد که آن ها فرزندانشان را بیشتر دوست دارند

سالمند: نگران نباش، من پیر هستم به زودی می میرم

مطلقه: دیگر هر گز بچه را نخواهی دید

کارفرما:دیگر هیچ وقت تورا برای ترفیع در نظر نمی گیرم

کارمند: شما تا به حال کلمه آبروریزی به گوشتان خورده است

برگرفته از کتاب:چرا مرد ها دروغ می گویند وزن ها گریه می کنند-باربارا

 

نوشته شده توسط قادری در 88/07/28 ساعت 23 | لينک ثابت |

 شب پنج شنبه دوم مهر ماه 1388به کربلا رسیدیم. دیدن گنبد و گلدسته حرم امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) و زیارت حرم آن دو بزرگوار شور و شوق را در جان ها زنده می کند،عشق تجلی می یابد،زمان فراموش می شود. وقتی به سوی حرم حرکت می کنی نیازمندی  با شوق گره می خورد نه یک بار بار ها از چشمه زلال زیارت می نوشیم اگر عشق را پاسخی باشد آن پاسخ را در حرم حسین(ع) می توان یافت و اگر درکی برای احساس باشد آن  را می توان در کربلا احساس کرد که:

أنا قلبُ فی ضلوع المصطفی          وَ عَلی البیتِ تُرابی ُشِرفا

حَسبی الزهرا اُمی و کَفی         أقصُُدُونی فَانا اِسمی الحُسین

نیمه شب  به حرم امام حسین (ع)و حضرت ابوالفضل (ع)می رویم  وزیارت می کنیم .بعد به هتل المیزان که نزدیک حرم است بر می گردیم . نماز صبح را در حرم حضرت ابوالفضل می خوانیم و در ساعت هشت صبح روز جمعه سوم مهر به همراه کاروانیان به خیمه گاه می رویم و زیارت می کنیم و پس  از آن به تل زینبیه می رویم  و نماز می خوانیم و پس از آن از مقام های حضرت علی اکبر(ع) ،حضرت علی اصغر(ع) و مقام امام جعفر صادق(ع) و مقام صاحب الزمان(ع) دیدار می کنیم و در کنار نهر علقمه به یاد عباس بن علی (ع)می افتیم به یاد عطش او و جوانمردی او و ایثار او. لحظاتی در کنار این آب درنگ می کنیم . دوباره به حرم حضرت ابوالفضل (ع)و امام حسین (ع)می رویم. روز چهارم مهر هم در کربلا می مانیم  وزیارت می کنیم . به ما اطلاع می دهند که امروز روز آخر ماندن در کربلاست و صبح روز بعد به مهران برمی گردیدم .سعی می کنیم از تمام فرصت باقی مانده برای زیارت استفاده کنیم.

بازگشت

یک شنبه 5 مهربعد از سه شب و دو روز ، ساعت شش صبح کربلا عازم مهران شدیم . بعد از یک ساعت به نجف رسیدیم . از دور سلامی به بارگاه ملکوتی امیر المومنین (ع)می کنیم. نزدیک های ساعت 11 به مهران می رسیم و بعد از ظهر همین روز از مهران عازم دامغان می شویم و ساعت سه و نیم روز بعد یعنی دوشنبه 6 مهر 1388  به دامغان رسیدیم.    تل زینبیه   حرم امام حسین        حرم حضرت ابوالفضل

نوشته شده توسط قادری در 88/07/20 ساعت 17 | لينک ثابت |

کوفه و وادی السلام

در ایامی که در نجف بودیم  یعنی  بعد از ظهر روز 29 و روز های30 و 31  ( 2 روز ونصفی)  روز 30 شهریور به کوفه رفتیم و مسلم بن عقیل و هانی ومختار  را زیارت کردیم و اعمال مسجد کوفه را انجام دادیم  از خانه حضرت علی که بعد از هزار و چهار صد سال دیدنی بود دیدن کردیم  و از معماری   آن لذت بردیم  در این خانه برای هریک از فرزندان امام اتاقی است  وبرای امام نیز اتاق های جداکانه برای عبادت وزندگی .... و در باز گشت به نجف قبر کمیل را هم زیارت کردیم و عصر من به اتقاق خانواده به وادی السلام -که قبر ستان بزرگی است  و چند کیلو متری و عراقی های شیعه در سراسر عراق مردگان خود را درآن دفن می کنند وقبرستان جز این برای عراقی های شیعه وجود ندارد -رفتیم و ضمن قرائت فاتحه به ارواح مومنین قبر حضرت هود وصالح را نیز زیارت کردیم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط قادری در 88/07/18 ساعت 15 | لينک ثابت |

ثبت نام

  وقتی در تاریخ 5مرداد 88  در کاروان زائران نور دامغان ثبت نام عتبات عالیات را تکمیل کردم، گفته شد 8 شهریور به عتبات اعزام خواهیم شد، شور وشوق غیر قابل وصفی مرا وخانواده ام را فرا گرفت؛ همسرم روز ها را می شمرد و من وفرزندانم نیز روز ها را می شمردیم ....

 

تعویق  ها

 اواخر مرداد به ما خبر دادند که زمان سفر به روز 25 شهریور موکول شد..این تصمیم را شرکت شمسا ( شرکت مجری اعزام به عتبات) گرفته بود، به تهران( شرکت شمسا) زنگ زدم دلیل این کار را پرسیدم دلیلی قانع کننده نداشتند مرا به نمایندگی شمسا در استان سمنان حوالت کردند آنان نیز دلیلی برای این کار نداشتند که چرا بی دلیل برنامه ریزی زائران را به هم می زنند به من جواب درستی نداد  در جواب پافشاری من چون دلیل قانع کننده نداشت مسئول سمنان شمسا گفت: مرز در شهریور بسته است ... بعد وقتی در مهران از یکی دو نفر پرسیدم، فهمیدم بستن مرز در شهریور ظاهرا صحت نداشت ....شمسا بازی خود را انجام می داد ، یک طرف ساعت و ضرب الاجل  تعیین می کردکه اگر تا این ساعت فلان وجه را واریز نکنی  از ثبت نامت خودداری می شود، زمان اعزام را بار ها تغییر می داد، برنامه ریزی زائران را به هم می رریخت،جواب قانع کننده نمی داد و.... مگر خاصیت شرکت های انحصاری جزء این می تواند باشد، وقتی یک شرکت همه کاره است و رقابت در کار نباشد نباید هم انتظاری بیش از این داشته باشی .... 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط قادری در 88/07/17 ساعت 15 | لينک ثابت |
 

زائري باراني ام ، آقا به دادم مي رسي؟          بي پناهم خسته ام، تنها، به دادم مي رسي؟

  گر چه آهو نيستم اما پر از دلتنگي ام                  ضامن چشمان آهوها، به دادم مي رسي؟

  از کبوترها که مي پرسم نشانم مي دهند          گنبد و گلدسته هايت را، به دادم مي رسي؟

  ماهي افتاده بر خاکم لبالب تشنگي                  پهنه آبي ترين دريا، به دادم مي رسي؟

  ماه نوراني شب هاي سياه عمر من                  ماه من ، اي ماه من، آيا به دادم مي رسي؟

  من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام            هشتمين دردانه زهرا، به دادم مي رسي؟

  باز هم مشهد ، مسافرها، هياهوي حرم               يک نفر فرياد زد: آقا به دادم مي رسي؟

شاعر؟

نوشته شده توسط قادری در 88/06/21 ساعت 15 | لينک ثابت |

         دو راهب در سفری زیارتی به رود خانه ای رسیدند در آن جا دختری با لباس فاخر دیدند  که نمی توانست چگونه از رودخانه عبور کند.یکی از راهبان بی آن که کلامی بر زبان بیاورد  او را به پشت گرفت و از عرض رودخانه گذشت و در آن سوی رودخانه او را زمین گذاشت پس از آن  راهبان به راهشان ادامه دادند ولی ساعتی بعد  راهب دیگر لب به شکوه  گشود«دست زدن به آن زن درست نبود تماس  با  آن زن خلاف احکام است چگونه بر خلاف قانون راهبان رفتار کردی»

  راهبی که آن دختر را به پشت گرفته بود بعد از مدتی سکوت جواب داد: من او را ساعتی پیش در کنار رود خانه زمین گذاشتم ولی تو هنوز آن را بر دوش داری.

      حکایت بالا را نقل کردم  که بگویم با آن که قبل از انتخابات نوشتم: آقایان  احزاب و گروه ها، مردم در روز 22 خرداد رئیس جمهوری اسلامی ایران را  انتخاب می کنند و در این روز انتخابابی  برای تعیین "پیروز شدگان وشکست خوردگان"بر گزار نمی شود.. ولی متاسفانه ظاهرا برخی از همکاران محترم ما هنوز در فضای انتخابات بد جور گیر کرده اند و نمی توانند خود را از آن رها کنند ؛ فضای عمومی و بحث های که این روز ها بین همکاران ارجمند ما در مورد عزل ونصب ها جریان دارد ، اگر این هایی که دوستان نقل می کنند درست باشد، اتفاق خوبی نسیت، ضرر وزیان آن به فرزندان این شهر- دانش آموزان- می رسد و آ نان را از ارتقای علمی باز می دارد. جایگاه نهاد علمی و  آموزشی با لاتر از آن است که گرفتار این نوع مسائل شود. به دوستان توصیه می کنم از تجربه گذشتگان استفاده کنند.

نوشته شده توسط قادری در 88/05/29 ساعت 21 | لينک ثابت |
شيخ ابوالحسن خرقاني :

"هركه در اين سرا درآيد، نانش دهيد و از ايمانش (نامش) مپرسيد. چه آن كس كه بدرگاه باري تعالي به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد"

نوشته شده توسط قادری در 88/04/18 ساعت 23 | لينک ثابت |

تابستان فصل سفر است، اگر سخت نگیریم در کشورمان ایران جاهای دیدنی بسیار دارد که دیدنش نه برای یک بار بلکه بار ها دیدنش  خالی از لطف نیست. سفر ده روزه به ده استان مرکزی وغربی و شمالی ... دیدنی های بسیار داشت که این هم برخی از تصاویر 

    دریا مازندران                           مقبره الشعرای تبریز                 مقبره دکتر معین در آستانه

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط قادری در 88/04/16 ساعت 21 | لينک ثابت |

  وقتی با جانفشانی ملت و رهبر امام، انقلاب پیروز شد، خیلی ها فکر می کردند که کار تمام است ،اما  نه کار تازه شروع شده بود، کشوری که  استبداد  بر آن حاکم باشد  چیزی جز ویرانه  باقی نمی گذارد. ساختن چنین ویرانه نیازمند عزم بالا و رهبری هوشمندانه است . این چنین بود که"همه" روستایی و شهری ، پیر وجوان ، آذری ، کرد ، لر، و فارس،..... متحد شدیم  تا در زیر پرچم وحدتی که امام آن را به دست گرفته بود این ویرانه ها را آباد کنیم ؛ داشتیم جلو می رفتیم که دیوانه ای با تمام قوا به سرزمین ما حمله ور شد ؛ از زمین ،آسمان و دریا  بر سر شهر ها و روستا ها یمان بمب و موشک  ریخت، دوباره متحد تر شدیم تا از سرزمین مان حمایت کنیم ، چه حمایتی هایی ،چه جانفشانی هایی ؛ چه جوانانی که بدون هیچ چشم داشتی ، جان خود – گوهر گرانبهایی که بازیافتی دوباره ای برای آن  در این دنیا نیست –   بر سر دست گرفتند و رفتند تا ایرانی واسلام--جمهوری اسلامی- بماند و چنین شد؛دیوانه نتواست به مقصود برسد ، شکست خورد و گرفتار خشم الهی  شد و سرانجام  به دست  همان هایی که او را برای نابودی ایران تجهیز ، تسلیح وتشجیع کرده بودند نابود شد و ما دوباره پیروز شدیم .

      خرابی جنگ به  خرابی های طاغوت اضافه شده بود، دوباره قصد کردیم باهم کشورمان را بسازیم ،همت بیشتری      می خواست ؛ کار های بزرگی کردیم ؛سد ها ، جاده ها، نیرو گاه ها ، کار خانه ها ، مراکز بزرگ صنعتی ، علمی ، فرهنگی  ورزشی...... ساختیم ، خرابی ها را ترمیم کردیم، برای آینده روشن بر نامه ریزی نمودیم و....همه تلاش کردند ، همه زحمت کشیدند ؛ مردم ومسئولان .

   . اما ناگهان  یک آفت بزرگی همچون خوره به جانمان افتاد؛  "من" هایی که به برکت  انقلاب   "ما "شده بود . کم کم  دوباره "من"شد" من "چنین می گویم ، "حزب من" چنین می گوید، "گروه من "چنین می کند   و حق "من " و کار" من : هدف" من "و من ومن ......

    این" من"ها تا آن جایی پیش رفت  که هر حزبی خود را برتر و هر گروهی خود را صاحب حق تر می داند  و یادمان رفت "منیت ها " برای هر جامعه ها ویران کننده است  یادمان رفت که  وقتی "من "بودیم هیچ نداشتیم واز این" من" هیچ سودی عاید هیچ کسی نشد. یادمان رفت  که هر چه   به دست آوردیم در سایه "ما" بود.

       ما را چه شده است  که دیگر تحمل هیچ کس ، هیچ حزب هیچ  گروه  و هیچ حرفی ،  جز  حزب ، گروه  وحرف خود را نداریم  وهرکدام از ما ، بخشی از مردم را  به انواع زبان ، نگاه وسخن از هم   دور می کنیم و فکر می کنیم همه یاید مثل هم بیندیشند ......

   اگر خواهان آینده روشن برای خود وفرزندانمان هستیم، همه باید دوباره برگردیم به گفتمان انقلاب  ؛ رنگ ، شکل ، سلیقه ، زبان  حتی نگاه هامان  به پدیده ها  و...می تواند متفاوت باشد  ولی "هدفمان" باید یکی باشد و بدانیم  آن چه ما را در حوادث سربلند کرد وحدت کلمه  بود   و آن چه ما را به مقصد می رساند  وحدت کلمه است ، به قول  اقبال لاهوری :

اهل حق را زندگی از قوّت است                        قوّت هر ملت از جمعیت است

نوشته شده توسط قادری در 88/03/20 ساعت 10 | لينک ثابت |

     نشانه، عبارت است از هر چیزی که بر چیز دیگری غیر از خود ش دلالت کند.  یکی از مهم ترین نشان ها ،نشانه وضعی است  که میان  صورت و مفهوم نشانه  رابطه و پیوستگی است   و این پیوستگی و ارتباط بر اثر توافق و قرار داد به منظور ایجاد ارتباط و رساندن پیام وجود دارد.[1]

          نشانه ها  گاهی "ملی" هستند . ( پرچم کشور ها) گاهی نشانه "مذهبی" اند (پرچم سبز ، سرخ  وسیاه) . گاهی نشانه "قومی" هستند (  پرچم اقوام) و گاهی نشانه "اجتماعی" اند  (پرچم های ورزشی و... ) و بسیاری از نشانه ها" اخباری "هستند یعنی  به کمک آن اخباری را به اطلاع افراد می رساند  ...... گاهی ممکن است  نشانه ای چند مفهوم را در بر بگیرد  مثل "پرچم ایران" که هم نشانه ملی ، هم نشانه ی مذهب و هم نشانه ی اجتماعی و...  است.

    عموما نشانه ها  ی  وضعی  به شکل پرچم  واز جنس پارچه اند. رنگ ها ، طرح ها و نوشته  بخش های اصلی  نشانه ها  را تشکیل می دهند .

    نماد ها  ارتباط ساده وسریع را در جوامع بشری به وجود می آورند  ، در بسیاری از همایش ها، مسابقات  آن چه هویت سیاسی و اجتماعی شرکت کنندگان را -بدون نیاز به  مترجم-  به سادگی مشخص می کند  همین  نشانه هاست . استفاده از نماد به شکل طبیعی  نه تنها خوب است بلکه در بسیار از جا ها ضرور است.

      نماد ها ی ملی و مذهبی پشتوانه های فرهنگی یک ملت هستند ،جا به جایی و استفاده گروهی وتبلیغی  از آن  به هویت بخشی نماد ها صدمه می زند و باعث بی اعتباری آن می شود .متاسفانه در ایران  سال هاست افراد  از نماد ها استفاده های گروهی  وتبلیغی می کنند  و تا کنون نیز  کسی  آن ها رابطور جدی  از این کار منع نکرده است .

 آرزو می کنم روز فرا برسد  که امکانات ارتباطی  کافی به طور عادلانه  در اختیار همه ی افراد  جامعه  قرار بگیرد  که بعد از آن  هیچ کس  مجبور نشود برای رساندن پیام خود از  نماد ها ملی و مذهبی استفاده کند.

 [1] باقری، مهری، مقدمات زبان شناسی، نشر قطره، تهران، نشر قطره، 1387 صص44-43

نوشته شده توسط قادری در 88/03/12 ساعت 14 | لينک ثابت |

    انتخابات ویترین مردم سالاری در هر کشور است  و اگر مردمی  به انتخاب درست وعاقلانه روی بیاورند، موفقیت یک کشور تامین می شود.  من گاهی  به کار کرد  گروه های سیاسی ایران مشکوکم و فکر می کنم ،شیفتگی بیش از حد به گرایش فکری خود ، آن ها را از دیدن واقعیت ها روشن دور می کند؛ از منافع  ملی باز می دارد ؛ مثلا   بسیاری از گروه ها  به جای این که  در ایام انتخابات به مردم  کمک کنند  تا آن ها  کسی را که از تجربه مدیریتی قوی بر خو ردار است  ومی تواند با تعامل با تمام انسان های توانمند ، کشور را به نحو بهتری اداره کند  انتخاب کنند  ، فضایی هایی را در ایام انتخابات  ایجاد می کنند  که به نفع مردم  و کشور نیست. بردن انتخابات به سمت حماسی و احساسی  وبر گزاری جلسات تعزیه گونه که - یک طرف خود را با امام حسین (ع)وطرف دیگرش را به  یزید  تشبیه کند- قیاس مع الفارق است و به کشور خسارت وارد می کند، شور نمک انتخابات است اما  انتخاب درست عقلانیت می خواهد، فحاشی به رقیب انتخاباتی، کافر دانستش، یا خود را معصوم ومظلوم قرار دادن دردی از این جامعه دوا نمی کند. گروه ها بگوید کاندیدای  آن ها  چه   می خواهد بکند، برای رفع مشکلات کشور در زمینه ی اشتغال و تورم و... چه برنامه ای دارد.  اما بعد از انتخابات نیز همین گروه ها  گاهی مسیر کشور را عوض می کنند (با بازی شکست خوردگان وپیروز شدگان انتخابات )حتی مسئولان را هم تحت تاثیر القائات خود قرار داده ومی دهند.   شان مسئول در این کشور خدمت گزاری بی منت به همه ی ایرانیان است ، همه ی گروه های سیاسی بعد از  22 خرداد باید بپذیرند که  اگر با  رئیس جمهور منتخب – هر کدام یک از این چهار بزرگوار - نمی توانند  همکار خوبی داشته  باشند حداقل  دست از منافع گروهی خود بردارند و سکوت کنند و بگذارند رئیس جمهور منتخب کار خود را کند .

     آقایان  احزاب و گروه ها،  مردم در روز 22 خرداد رئیس جمهوری اسلامی ایران را  انتخاب می کنند و در این روز انتخابابی  برای تعیین "پیروز شدگان وشکست خوردگان"بر گزار نمی شود. لطفا دقت کنید.

نوشته شده توسط قادری در 88/03/09 ساعت 23 | لينک ثابت |

   در دوران کودکی ما  هر وقت بازی خیابانی شکل  می گرفت  وسط بازی یکی می آمد و وارد زمین می شد و اگر قدرتی داشت و صاحب نفوذ  همه چی را به هم می ریخت و می گفت من هیچی را قبول ندارم و بازی باید از اول شروع شود .... و همیشه بازی اول شروع می شد و هیچگاه به نتیجه مشخصی  منتهی نمی شد.

   فکر می کنم بعد از انقلاب در کشور ما  خیلی وقت ها این گونه شد ، تقریبا اکثر دولت ها وقتی سر کار آمدند گفتند دولت قبل چنین بود وچنان بود و این کار بد وآن کار بد را انجام داد و بعد عملا همه چی را به هم ریختند که بله ما آمدیم همچی را دست کنیم یعنی با همان نگاه خدمت وخیانت!

   همه ی دولت ها  باید نگاه خدمت وضعف نسبت به پیشنیان خود داشتند و قوت های آن ها را تقویت و ضعف های آنان را بر طرف می کردند و اگر چنین نگاه نشده است برای سعادت کشور باید بشود ،من اعتقاد دارم تمام دولت های بعد از انقلاب در کارنامه هایشان قوت های فراوان والبته ضعف هایی هم داشتند و بهتر است از این به بعد با نگاه ضعف و قوت به کار ها نگاه کنیم تا کشورمان رشد کندو الا با این نگاه کمتر به سعادت می رسیم به قول اقبال خیمه ها جدا باشد اما دل ها وهدف ها باید یکی باشد. 

نوشته شده توسط قادری در 88/02/31 ساعت 14 | لينک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar